سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : دوشنبه 99/4/23 | 2:57 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()
تاریخ : یکشنبه 99/4/22 | 10:11 صبح | نویسنده : sahra | نظرات ()

چقدر خوبه که آدم تو زندگیش کسی رو داشته باشه که بتونه باهاش هر روز کمی اختلاط کنه..حرف زدن نه ها..اختلاط با حرف زدن زمین تا آسمون فرقشه..اینکه حرف بزنی و مورد قضاوت قرار نگیری..اینکه حرف بزنی و کسی گوش بده تا حرف زدنیکه کسی بشنوه خیلی فرق میکنه..چقدر خوبه که کسی تو زندگیت باشه که باهم از مسخره ترین چیزای ممکن کلی حرف بزنید و خسته نشید..اینقدر اختلاط کنید تا گذر زمان رو حس نکنید ..نه اینکه منتظر گذشت زمان باشید.. حرف بزنید باهم چون دوسدارید..نه اینکه حوصله تون سر رفته باشه یا مجبور باشید..حرف بزنید بایکی که پیشتونه تا حرف بزنید نه اینکه چون پیشتونه حرف بزنید..بنظرم رابطه ها بدون اختلاط خیلی عمق کمی دارن.. برای اینکه عمق شخصیت فردی رو بشناسی و بفهمیش باید حداقل کمی با هم اختلاط کرده باشید..و چقدر من این رابطه های عمیق رو دوست میدارم.. اما...چقدر خوبه کسی باشه که بتونی هر وقت دلت خواس باهاش کمی اختلاط کنی...






تاریخ : دوشنبه 99/4/16 | 4:6 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()
تاریخ : پنج شنبه 99/4/12 | 3:36 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

بعد از نزدیک 8 سال که از سن وبلاگم میگذره..تصمیم گرفتم اسمشو تغییر بدم..اون زمانی که نام حرف و حدیث را براش انتخاب کردم ..اینجا رونق دیگه ای داشت..دوستان وبلاگی جمعشون جمع بود و کلی با هم خوش و بش میکردیم و روزمرگی هامون و حرف ها و حدیث هامون رو با هم درمیون میذاشتیم..اما سالهاست که صفحات خیلی هاشون متروکه شده..تعداد کمیشون سالی یبار مینویسند..و اکثریت به اینستا کوچ کردند..البته قبل از آن و در مرحله اول واتس آپ پای رفاقتا رو ازینجا برید..بعد لاین همه رو جذب خودش کرد..فیسبوک هم که جای خودش را داشت..و منم مثل دیگران همه جا صفحه ای داشتم..اما هیچوقت هیچ کجا رو به وبلاگم ترجیح ندادم..امشب فکر کردم که دیگه مدتهاست اینجا حیاط خلوتی برای منه.. بدور از هیچ حرف و حدیثی..بدون هیچ بحث و گفتگویی که قبلنا بازارش درینجا داغ بود نسبتا...ازین پس من هستم و روزمرگی هام..مثل قدیم که می نوشتیم هر روز و با دوستان در موردش حرف میزدیم..اما اینبار خصوصی و رمزدار و برای دل خودم و بعد هم یادگاری برای دخترهام میمونه.. فقط نوشتن آرومم میکنه و نمیخوام از خودم دریغ کنم..البته مطالبی که درخور توجه باشه را هم عمومی می نگارم..

به امید اتفاقات خوب..






تاریخ : چهارشنبه 99/4/11 | 11:12 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

بی تو اندیشیده ام کمتر به خیلی چیزها
می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها
تا چه پیش آید برای من نمیدانم هنوز
دوری از تو می شود منجر به خیلی چیزها
حرف هایت،عکس هایت،خاطراتت زنده اند
می زنند اینجا به روحم ضربه، خیلی چیزها
هیچ حرفی نیست دارم کم کم عادت می کنم
من به این افکار زجر آور...به خیلی چیزها
می روم هرچند بعد از تو برایم هیچ چیز
بعد من اما تو راحت تر به خیلی چیزها

*قهوه ی تلخ شدم تا تو  ز من دست کشی

گرچه کاممان تلخ است این روزها  ز خیلی چیزها*


20~20






تاریخ : سه شنبه 99/4/10 | 8:20 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

وابستگی ها انواع مختلف داره.. از نظر روانشناسی هیچ وابستگی خوب نیست..مثلن وقتی کودک تا سن 7 سالگی هنوز نمیتونه شب تنها بخوابه هرچند که نمیشه گفت خیلی بده اما خوب هم نیست..و دلیلش هم بخاطر عواقبیه که در بزرگسالی گریبان گیرش میشه..مثل عدم اعتماد بنفس و عزت نفس..گاهی بر خلاف میل باطنی مجبوریم صلاح کودک رو در نظر بگیریم..این وابستگی دو طرفه س..طبیعیه که وقتی کودک تا این سن کنار والدین یا یکی از آنها شب را به صبح برساند،ناخوداگاه غیر از خودش پدر یا مادر هم به این روال عادت میکنند..تا جاییکه اگر یک شب کودک نباشد خواب والد هم مختل میشود..به هر حال این روند هم سختیهایی داره مثل از شیر گرفتن که سخته،اما به هر حال لازمه..درسته تنها موندن کودک در کل شب براش ترسناکه ولی باید باهاش کنار بیاد..اولش ترس داره،گریه داره ولی چاره ای نیست..ترک وابستگی عاطفی بنظرم مثل ترک مواد هست..خیلی سخت حتی وحشتناکه، درد داره و زجرآوره..اما نتیجه ش آسودگیه..راحتیه..حس رهایی از بند.. مهم نیست که این نتیجه چقدر طول بکشه و کی حاصل بشه..روند ترک هر وابستگی در هر فرد متفاوته.. ممکنه خیلی زود یا خیلی دیر حاصل بشه..اما مهم اینه که نتیجه ی ترک وابستگی لذت بخشه..گاهی بعضی از وابستگی ها مضرن و بجز خود فرد اطرافیان هم آسیب میبینن..اینجاست که دیگه نمیشه گفت خب حالا بچه بالاخره تا یه سنی کنارمون میخوابه..آخرش که جدا میشه..یا مثلن وابستگی به یک حیوون خونگی به همونی که وابسته س آسیب میزنه..دیگه یه جاهایی باید بخاطر مصلحت یک نفر یا اطرافیانش این کار انجام بشه و این دقیقن مثل ترک مواد هست و یک وابستگی مضر....

پ.ن1:شنیدین میگن "کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره" حکایت منم همینه..هیچوقت مطالعه و معلومات نمیتونه دلیل بر عملگرایی باشه..مثل همین وابستگی فرزند که هنوز نتونستم موفق به جدا کردنش بشم..نهایت باید کنار خواهرش بخوابه اونم گاهی..اعتراف میکنم که خودمم کمی مقصرم و عادت کردم بهشمؤدب..اما همکاری نکردن همسری هم دراین مورد و عدم نتیجه دهی بی تاثیر نبوده...امیدوارم هرچه زودتر بتونم به موفقیت دراین مورد برسم.

پ.ن2: گاهی وابستگی و دلبستگی باهم اشتباه گرفته میشه..اگر ما در نبود یک نفر یا یک شئ یا هر وسیله یا مکانی احساس نابودی کنیم این اسمش وابستگیه.. اما اگر  به چیزی یا کسی علاقه داشته باشیم و این علاقه آسیب زننده نباشه دلبستگی هست  که در صورت شدیدتر اسمش..  عشقه ..اما خیلی وقت ها اینا باهم اشتباه گرفته میشه..اما عاشق واقعی اونه که زجر خودشو به نفع معشوق تحمل میکنه ..مثل همون مادری که میدونه کاری بنفع فرزندشه و برخلاف میل باطنی انجامش میده..هرچند که دلش نیاد..هرچند که متهم به بیرحمی بشه..

 






تاریخ : سه شنبه 99/4/10 | 4:29 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()
   1   2      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب عجله
  • وب انتخاب برتـــر
  • وب هم کلاسی
  • وب صالحیــــن