سفارش تبلیغ
صبا
اى اسیران آز باز ایستید که گراینده دنیا را آن هنگام بیم فرا آید که بلاهاى روزگار دندان به هم ساید . مردم کار ترتیب خود را خود برانید و نفس خود را از عادتها که بدان حریص است باز گردانید [نهج البلاغه]

تب دندون

ارسال‌کننده : sahra در : 93/9/10 10:5 صبح

سلام.

سلام به مادرانه های فراموش شده ات که بعد از نزدیک به چهارده سال یادت میرود مریضی بچه ات نباید از روی سهل انگاری تو اتفاق افتاده باشد.یادت میرود خونسرد باشی و به فکر چاره اندیشی. همش در ذهنت دنبال دلیل و منشا بیماری میگردی و یادت میرود چگونه کودکت را ارام کنی.تو قبل از این امتحانات سخت مادری را یکی پس از دیگری گذراندی و نمره قبولیت را گرفته ای اما چه شده که در نوبت دوم همه جوابها را فراموش کردی.از مادری ام ناراضی ام .

باران بعد از چندین روز تب و اسهال و بیقراری که حتی دکتر تشخیص انگل یا ویروس رو داد و آنتی بیوتیک تجویز کرد دیروز خیلی بهتر شد. بدون خوردن دارو البته. من نمیدونم ایا دکترای مملکت هم چون من که مادرانه ام را یادم رفته آموخته های خویش را فراموش کرده اند؟یا اینقدر مشکلات اقتصادی به مغزشان فشار اورده است که طبابت یادشان رفته و همینطور هوایی ویزیت میکنند. حق هم دارند آخه بدون انجام آزمایش که دستشون بسته است . من نمیدونم قبل از بوجود امدن ازمایشگاه ها اطبا چه جوری طبابت میکردند! شایدم اینقدر از حول تموم شدن نوبت ویزیت بیمار و دیدن مریض بعدی فکرشان مشغول است که یادشان میرود درست حسابی بیمارشون رو معاینه کنند....بگذریم....

القصه بعد از تفاسیری که رفت دیشب در پی شب بیداریهای باران داشتم باهاش بازی میکردم و خوراکیهای مقوی مثل توت و انجیر خشک روبه خوردش میدادم که حین خندیدنش چشمم به انتهای لثه اش افتاد و دیدم بعععله......این ترک کوچولو که روی لثه اش نمایان شده و سفیدی کم رنگی هم از داخلش سربراورده مسبب مریضیهای هفته اخیرشه.. یک آن به خودم اومدم که چه مادری هستی که یک درصد فکر نمیکنی شاید طفلت داره باز دندون در میاره..شایدم چون باران دندونای اولش اینقدر اذیت نمیشد توقع چنین سختی و وخامت اوضاعش رو نداشتم .همونطور که یگانه برام عادی بود چون از همون شش ماهگی و دراوردن اولین دندون باهاش پدر ما رو هم دراورد و هر دندون دو هفته حال و اوضاعش همونی بود که تعریفش رفت.

تا بعد......




کلمات کلیدی :

حدیث از شیر گیرون

ارسال‌کننده : sahra در : 93/9/6 11:22 صبح

سلام...عمر گران بین که چه زود و ارزان میگذرد و هیچ گریزی از گذشت روزها نیست..

بیش از یه ماه هست که در پی گرفتن باران از شیر هستم و اول از روزها شروع کردم و بعد از گذشت نزدیک یه ماه که تلاشهام از بابت اقدام به ترک شبانه بی نتیجه ماند در پی یک عملیات از پیش تایین نشده و کاملا یهویی که همانا رفتن همسری به مسافرت بود تصمیم گرفتم کامل بگیرمش و الان 6 شبه که باران بدون خوردن شیر میخوابه .. گر چه خیلی سخته و بود اما بیشتر از اینا انتظار داشتم اذیت کنه . خدا رو شکر که موفق بودیم .اما نمیشه از تغییر رفتار و خلق و خوش به علت ترک و ایام خماری چشم پوشی کرد...

تا بعد.......




کلمات کلیدی :