سفارش تبلیغ
صبا ویژن

یادش بخیر..اونزمان ها که اینستا نبود..اکثر وبلاگ ها روزمره نویس بودن..یه گروه بودیم که اتفاقات و حوادث روزمره رو اینجا مینگاشتیم..از بارداری و خاطراتش..از تولد بچه هامون ..از شب بیداری ها ..از شیر گرفتن و پوشک گیرون...چه حال و هوایی داشت وبامون..چه کامنت هایی دریافت میکردیم..هرکی نظری میداد..همدردی میکرد..بعد ازینجا کوچ کردیم  به واتس آپ و لاین و  بعد یکی یکی شبکه های اجتماعی دیگر و در آخر اینستا شد مامن حرف و حدیثامون... الان نزدیک دوهفته از قطعی نت میگذره..و من پاتوقم شده وبم هرچند توی این سالها هم نذاشتم اینجا متروکه بشه..باوجود اینکه دیگه دوستام سرنمیزنن..برای دل خودم مینوشتم..و کماکان مینویسم.. القصه...

این چند روز که دخترم سرماخورده بود و از تن صداش از پشت تلفن فهمیدم..هرچی گفتم سرماخوردی میگفت نه..آخر اعتراف کرد و من توصیه های لازم رو بهش دادم..و اونم طبق معمول همیشه..باشه..باشه.. ورد زبونش..ازینور هم چند روزی هست دخترک شدیدا بیمار و دیروز که بردم دکتر گفت ویروس جدید هست..هرچند علائمش شبیه آنفولانزاس ..دیشب هم خودم دچار استخان درد و تب و لرز شدید شدم..خلاصه این چند روز بساط سوپ و شلغم پزون و آبمیوه گیرون  و بخورد دخترک دادن فراهم است..حالا خدا داند و دل من..از یطرف فکر دخترم و دلواپسی حالش..از طرفی رسیدگی به دخترک ..خودمم که با مسکن و کلداکس سرپا نگه داشتم ..باشد که رستگار شویم.تبسم

پ.ن: جای اینستا خالی که استوری بذارم سرماخوردگی خر است و ویروس خرتر 






تاریخ : چهارشنبه 98/9/6 | 3:7 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

به چه می اندیشی ؟

نگرانی بیجاست

عشق اینجا و‎ ‎خدا هم اینجاست

لحظه ها را دریاب

زندگی در فردا نه ، همین امروز است

راه ها منتظرند تا تو هرجا که بخواهی برسی !

لحظه ها را دریاب ، پای در راه گذار

"راز هستی این است"

گل تقدیم شماسهراب سپهریگل تقدیم شما

..پ.ن: راهها منتظرند..و تو هیچوقت پای در این راه ننهادی و نشکستی این فاصله را..

 






تاریخ : سه شنبه 98/9/5 | 8:25 صبح | نویسنده : sahra | نظرات ()

آدمهای خوب همیشه اول داستان لبخند به لب دارند
در عمیق ترین فکرهایشان ، آنجا که دست هیچکس نمیرسد تا از دریای افکارشان بیرونشان بکشد ،باز حواسشان به دوستشان هست که دلش نگیرد
همان هایی که برای بچه‌ای که با دقت از پشت پنجره ماشین بهشان زل زده شکلک در میاورند
آدمهایی که اشکشان دربیاید اشک در نمی‌اورند
خوبها وقتی ازشان تعریف میشود متواضعانه تبسم میکنند
در همه حال حالتان را جویایند و به یادتان هستند ،حتی اگر وقتی که خطاب کنیدشان : "چطوری بی مرام " باز لبخند مهربانانه شان را میزنند و میگویند "کوتاهی از ماست ، حالا اصل حالت چطوره با مرام ؟"
آدمهایی که فدایی شدند برای کس ها و ناکس‌ها
دوست و دشمن فرقی نمیکند
مهربانی در بند بند وجودشان میجوشد
همان ها که لقمه ای اگر هست کوچکترینش سهم خودشان میشود و به هنگام گذر از جایی که پرنده ای در حال غذا خوردن است مسیرشان را کج میکنند که یه وقت نپرد ..
همان ها که پیرمرد دست فروشی را می‌بینند ،بغض میکنند
آنها که دوست دارند زودتر از پدر و مادر و عزیزان خود بمیرند نکند که داغِ آنها را ببینند
همان ها که حسادت را بلد نیستند و وقتی خبرِ خوش برای دوستانشان میشوند اشک شوق در چشمهایشان حلقه میزند
آدمهای خوب متهم میشوند به بدی ، به شورش را در آوردن
ندانستم که چون خوبند، بدند
یا چون از خوبی شورش را در‌آورند ، بد شدند
اما هرچه که هست
نابند ، کم‌اند
همان ها که آخر داستان ، وقتی ترک میشوند

با وجود شکسته‌‌شده‌شان 

با اینکه مقصر نیستند
عذر خواهی میکنند و میگویند ببخش اگر حتی مهربانیم اذیتت میکرد ، دست خودم نبود، لبخند معرکه ات همیشگی ..
آدم های خوب
اول داستان محکومند به مرموزی بابت خنده ها و تبسم‌هاشان
و آخرش خوبی هایشان رنگ دیوانگی به خود میگیرد و با حرف های این و آنی که میگویند : "خلی به قرآن " "انقدر خوب نباش" می‌میرند...

قدیمی ها ندانستند
خدا آدمهای خوب را زود نمیبرد
ما آدمهای خوب را زود میکشیم..

 






تاریخ : جمعه 98/9/1 | 4:4 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

 تو میروی
گنجشک ها میروند
و تمام
آفتابگردان ها سر گردان نگاهت خواهند شد
ومن
بی تو در انتظار زنگ کدامین خاطره باشم...






تاریخ : جمعه 98/9/1 | 12:1 صبح | نویسنده : sahra | نظرات ()
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب عجله
  • وب انتخاب برتـــر
  • وب هم کلاسی
  • وب صالحیــــن