سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دلبری و دلربایی اردیبهشت تمامی ندارد..وقتی آخرین روز حضورش را با موسیقی دلنواز باران ساز میکند..و ملودی گوشنوازش از بامداد امروز به گوش میرسد..ماه زیبای بهار تو میروی اما بدرقه ی راه ما کن پاکی و طراوتت را..لطافتت را اندکی جا بگذار..برای باقیمانده ی بهارمان..و روحمان را جلا بده ..لبخند و نگاه مهرانگیزمان بدرقه راهت..به امید دیدارت در سالی دیگر و بهاری به مراتب دلنشین تر.. و تو که همیشه اردیبهشت خوب خداییگل تقدیم شما






تاریخ : چهارشنبه 99/2/31 | 5:38 صبح | نویسنده : sahra | نظرات ()

هرکسی در یک مقطعی فارغ التحصیل میشود..یکی به مدرک دیپلم بسنده میکند و دیگری به این نصیحت که : "ز گهواره تا گور دانش بجوی"  جامه ی عمل میپوشاند و در اخذ مدارک و مدارج عالی تحصیلی بسی کوشا بوده و پشتکار میورزد..حال انکه بنظر من این مدارک نه میتواند نشانگر انسانیت یک فرد باشد نه بیانگر سواد و شعور هیچ فردی..خیلی زیادند انسان های فرهیخته ای که از علم در جهت اهداف عالیه جهان هستی استفاده میکنن و هستند کسانیکه  اندک دانش خود را در جهت عکس تمام نیکی ها بکار میبرند.کاش کمی هم الفبای زندگی را حین تمام مدارج تحصیلی بما می آموختند.مثلن .. 

الف ...آبروداری ..اُنس و اُلفت...اشتیاق..آشتی..

ب...بامرام بودن..بردباری..بینش درست..

پ...پایبندی..پرهیز..پندپذیری

ت...تلاش..تعهد..تکاپو..

و الی آخر.....

برای هر یک از حروف الفبا میتوان بسیار کلمه مثال زد برای کودکان امروز و فردا..کاش بجای بابا آب داد..و مادر در باران آمد... چیزهای دیگری جایگزین میشد..چرا باید مفهوم جملات اینقدر کلیشه ای و حقیر باشند..چرا نباید از اول بسم الله فرزندان ما با کلمات پر معنا و مفهوم آشنا شوند.. بجای ت مثل توت..تلاش را به کودکانمان یاد دهیم..چرا ما باید جمله را قبل از اتمام یادگیری جدول الفبا به کودک اموزش دهیم تا مجبود باشیم جملاتی در این سطح را در مغز کودک جا دهیم..چرا آموزش ابتدایی ما هنوز بعد از سالیان سال هیچ تکانی نخورده..بنظرم این آموزشهای سطح پایین در حد پیش دبستانی است...پایه ی اول باید جهشی باشد برای نه سرهم بندی کلمات بلکه معنا و مفهوم دادن به آن در ذهن و جا انداختن در مغز دانش آموز.. بعضی مفاهیم عمیق اگر از سنین کودکی در مخیله ی انسان نهادینه نشود تا ابد هم جایی برای روییدن و شکوفا شدن ندارند..چرا در جامعه ی ما عشق به معنای واقعی کلمه..اینقدر کمیاب حتی نایاب است..چون از ترس انحراف فرزندانمان هیچوقت از آن حرفی نزدیم..وگرنه بجای ع مثل علم ..عشق را جایگزین میکردیم... چه بسا علم که بدون عشق به قهقرا میکشاند..و عشق که توام با علم معجزه میکند..

القصه در این باره هرچه قلم بفرساییم و مقوله ها واگویه کنیم و حتی مقاله ها بنویسیم...

نظام آموزشی پخته و پوسیده ی ما..پای خود را درون یک کفش میفشارد و بر راه و روش خود اصرار میورزد..

باشد که آیندگانی جسور پا به عرصه متون علم بنهاده و ما را یا بهتر بگویم نسل های آینده را از ریشه درمان کنند و برویانند...

چه خوش سرود آن والا که

خشت اول گر نهاد استاد کج

تا ثریا میرود دیوار کج

-------------------- 

* حاصل بذر کِشته ات

میوه ی درخوری نداد

یا که نهال  وا بنه

یا که زمین رها بکن*

 

 

*صحرانوشت*







تاریخ : سه شنبه 99/2/30 | 5:45 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

باران!دخترک قشنگم! بالاخره سال تحصیلی پایه اول..با هر سختی بود..باوجود کرونا و تعطیلی مدارس رو به پایان است..و تو خواندن و نوشتن را با هر زجر و سختی که بر ما و خودت اعمال کردی آموختیبووووس.. هرچند خواندنت با مکث و نوشتنت با غلط باشد..آنقدرها هم اهمیتی ندارد..کم کم درست میشود..مهم این است که الفبای زندگی را درست بیاموزی..چه اشکال دارد که ندانی دوست با کدام نشانه ی س ،ث یا ص نوشته میشود..مهم این است که دوست بداری و دوست داشته شوی..چه ایرادی دارد که هنوز حرف "ک" را "ت" و "گ" را  "د" ، تلفظ میکنی..همینکه تمام سعی ت را میکنی تا درست ادا کنی خوب است..آن هم کم کم درست میشود..مهم این است که اشتباهاتت ناخواسته است..و هیچ اراده ای در بوجود آمدن آن ها نداری..همینکه در زندگی بدانی هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد کافیست..ادای درست کلمات بماند..این اشتباهات که قابل جبران است..سعی کن در آینده الفبای زندگی ات درست و بجا باشد..بدون غلط..بدون خط خوردگی..بدون اشتباه..که آنوقت است که جبران ناپذیر میشود..هرچند پدر و مادر فرشتگانی هستند که تو را با تمام خطاها و اشتباهاتت دوست دارند و آغوششان همیشه بروی تو باز است..هرجا لغزیدی بازهم چتر حمایت مان بر سرت گسترده است..بشرط آنکه درس بگیری و پند بپذیری..برایت از آفریدگار بهترین ها را خواهانم.







تاریخ : سه شنبه 99/2/30 | 4:35 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

من مینویسم د...

تو بخوان درد....







تاریخ : سه شنبه 99/2/30 | 4:10 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

کرونا که چیزی نیست.......

هر ویروسی برای آنکه خودش را تکثیر کند به بدنی محتاج است، به میزبانی که پذیرایش باشد. ویروس اگر بر در و دیوار بماند و کسی به او دست نزند، سرانجام از بین خواهد رفت.

هر رذیلتی نیز به بدنی محتاج است، به تنی که آن را در خود جا بدهد.

دروغ اگر روی زمین افتاده باشد و کسی آن را بر ندارد، خواهد مرد. اما دروغ را که در دهان می‌گذاری جان می‌گیرد؛ دروغ را که می‌گویی زنده می‌شود و خودش را می‌سازد و تکثیر می‌کند و سرایت می‌کند از این دهان به آن دهان.

نفرت اگر روی زمین افتاده باشد، خودش خواهد مرد، اما وقتی آن را بر می‌داری و در دلت می‌گذاری، از تو تغذیه می‌کند تا بزرگ شود. حیات او ممات تو خواهد شد. تنت میزبان نفرت می‌شود. او تمام تو را می‌خورد تا زنده بماند. تو هر روز متنفرتر و متنفرتر می‌شوی تا نفرت جان بگیرد. تو می‌میری تا نفرت زنده بماند.

حسادت هم همین است، خشمگینی و کینه‌ورزی و بدخواهی و حیله‌گری و دسیسه چینی و بی‌رحمی و بد اندیشی هم همین‌طور است. همه‌شان بدن می‌خواهند، میزبان می‌خواهند. جسمی می‌خواهند تا آن را بخورند، روحی می‌خواهند تا سوارش شوند.
آنها تنت را می‌خورند، روحت را می‌خورند، قلبت را می‌خورند، جانت را می‌خورند. بعدها جنازه‌ات را هم خواهند خورد.
حالت خوش نیست؟ شاید که بیماری.
بدنت را نگاه کن، روحت را، جانت را، روانت را، قلبت را، ببین کدام رذیلت در تو جا خوش کرده است. ببین میزبان کدامینی؟

خوب بودن، ماجرای ترس از دوزخ و طمع بهشت نیست. قصه ثواب و عقاب نیست. شریعت نیست، طریقت هم نیست. خوب بودن همان عقلانیت است. همان سلامت است.
خوب بودن این است که نگذاری رذیلت‌ها در تنت تکثیر شوند، این است که نگذاری روحت میزبان ناراستی‌ها باشد.

حالت خوب می‌شود اگر جانت مزرعه ی پلشتی ها نباشد.

کرونا که چیزی نیست.....






تاریخ : شنبه 99/2/27 | 5:33 عصر | نویسنده : sahra | نظرات ()

همیشه وقتی به آخرای اردیبهشت نزدیک میشیم..ریزغمی میشینه رو دلم..نمیخوام تموم بشه..میترسم ازینکه اردیبهشت سال بعد نباشم..عشق من به اردیبهشت اما.هیچ ربطی به ماه تولدم نداره..گمونم لااقل نصف آدما این ماه رو دوست دارن..همیشه یادآور سرسبزی و هوای لطیف و بوی بهار نارنجه..درسته بهار از فروردین شروع میشه اما ..اردیبهشت سوگلی فصل بهاره..اوج شکوفایی درختا، سبزه ها و گل هاس..فروردین هنوز گاهی بوی زمستون میده و خرداد نوید گرمای تابستون .. اما..اما .." اردیبهشت"...

 بکرترین ماه توی این فصل

غلظت عطر گل و بوی بهاره

ساقیِ خوش برورو ..

مست می ناب بهاره 








تاریخ : پنج شنبه 99/2/18 | 8:15 صبح | نویسنده : sahra | نظرات ()

واژه ای به ژرفای دریا و وسعت آسمان.. هر چه قداست است درش نهفته .. هرچه روشنی ست درونش هویدا..

اینقدر محترم که اگر با شنیدن نامش به زانو درآیی رواست..معلم باغبان روح انسانهاست..

 

از کودکی هر وقت با معلم ها در مدرسه روبرو میشدم..حس انس و الفت خاصی سرتا پای وجودم را فرا میگرفت..به واقع اینکه میگویند معلم مادر دوم است حقیقت دارد..جمله های زیادی گفته میشود در وصف این مقام . که بیشتر کلیشه ای و شعار است..اما تمام این مفاهیم وقتی معنا میگیرد که در عمل دیده شود..و این امر شدنی نیست مگر با عملکرد معلم...تعریف این واژه ی پرمغز فقط از دست و زبان خود معلمین عزیز برمیاید و بس...بگذریم...

منکه هیچوقت از بچگی بفکر انتخاب این شغل نبودم هرچند زمان ما بازار تربیت معلم داغ بود و تعداد زیادی از هم دوره های ما بعد از اخذ دیپلم وارد این عرصه میشدند ..اما برای من که عاشق پرستاری بودم و قبل از دوره دبیرستان ..برای آزمون بهیاری اقدام کرده و موفق شده بودم هرچند سد راهم شدند ..دیگر حوصله ای برای ظهور در این زمینه نداشتم..القصه... الان که در این وضعیت ویروس کرونا مدارس تعطیل شده و مجبورم با دخترک سروکله بزنم ..میبینم واقعا برای این کار ساخته نشدم..گاهی کم میارم و از شدت عصبانیت سردرد که سهل است مغز درد میگیرم..حال آنکه یادم نمیره سالهاای دوری که به چندتا از بچه های فامیل و دروهمسایه درس میدادم.. تعدادشونم کم نبود..از همه سنین و دوره ها..حتی  همکلاسیهای خودم.. هر خونه ای دو سه تا دانش آموز داشت که همه منو بعنوان معلم برای رفع اشکالات درسی میشناختند..و گمان نمیکنم اونوقتا به کم طاقتی الانم بوده باشم..چون هنوزم به گفته همون بچه ها معلم مهربونی بودم..خب گذر عمر و سختیهای زندگی بر رفتار آدمها اثر میذاره..اونموقع با عشق دوستداشتم کمک کننده باشم..حالا انگار که اجبار مانع لذت بردن از یاددادن میشه...اما در نهایت کودکان نیاز به شخص دیگری جز مادر برای فراگیری علم دارند..انگار این هم قانون علم آموزی باشد یا شایدم الفبای آن...

پ.ن: بازم دلم نیومد از بهترین و قدرشناس ترین کسیکه در دوران نوجوانی منو همه جا معلم خودش خطاب میکرد یاد نکنم.. کسیکه محاله با شنیدن اسمش اشک در چشمانم حلقه نزند و دلم را نلرزاند..کسیکه سالهاست دنیا را وداع کرد و منو با خاطراتش تنها گذاشت..محسن عزیزم..هنوز نجوای خاله گفتنات تو گوشمه..و لقب معلم را که تو به من دادی هرچند شایسته ی آن نبودم...خیلی دلم برات تنگ شده.. خییییلی زیاد...ااخ که چقدددر دلم هواتو داره..   :(

 

 

 






تاریخ : دوشنبه 99/2/15 | 12:29 صبح | نویسنده : sahra | نظرات ()
   1   2      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب عجله
  • وب انتخاب برتـــر
  • وب هم کلاسی
  • وب صالحیــــن