سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

حرف و حدیث

وبلاگم قسمتی از درونیات و بیرونیات وجودمه.. بجز اون لایه های شخصیتی که قابل نمایش نیستن.. و خیلی محرمانه اند..مینویسم برای یادگار..شاید دخترام در نبودم احتیاج داشتن بخونن.. هیچی مثل نوشتن آرومم نمیکنه.
صفحه خانگی پارسی یار درباره

اسمشو چی بذارم؟!

    نظر

تا حالا شده درست وقتی دارید به چیزای خوب و مثبت فکر میکنید یا نیت خیری دارید یهو اتفاقی بیافته که مردد بشید که نتونید درست تصمیم بگیرید...

 

داشتم به این فکر میکردم که خیلی وقته مادرم رو ندیدم و میدونم مریضه و دکتر گفته باید بره اکو..میدونم که چند ماهه قلبش تیر میکشه و قفسه سینش درد میکنه... به اینکه بعد از تعطیلات چند روزه..آخر ماه برم پیشش..اگرم شد بیارمش و ببرمش دکتر..که کینه و کدورت رو بذارم کنار و حق فرزندی رو به جا بیارم...به اینکه معلوم نیست چند وقت دیگه زنده باشه و نباید یه عمر حسرت به دل بمونم.. خودمو متقاعد کرده بودم و داشتم به اینکه چجوری و کی برم یا بگم کسی بیاردش اینجا ....که به گوشیم زنگ زد...خوشحال شدم که همزمان اونم به یاد منه و میخواد حالمو بپرسه...اما بعد از چند دقیقه مکالمات رایج و احوالپرسی ...بازم به نکته ای اشاره میکنه که من نسبت بهش حساسیت دارم همون مسئله ایکه بخاطرش ازش دل کندم همون تبعیض های همیشگی بین من و برادرم...بازم دلخوری و یاس از تصمیماتی که چند روزه با خودم کلنجار رفتم تا بهش رسیدم...بازم دلسردی.....

 

 

 

 


بوی شیر

    نظر

 

هنوووز بعد از گذشت دو ماه باران موقع خواب سرشو میچسبونه به سینه ام و میگه بو میده و هی بو میکشه تا خواب بره..منم صورتشو غرق بوسه میکنم.....


شکرانه

    نظر

مدتیه دارم به این فکر میکنم که زیادم بد نشد که خانه دارم.هرچند همیشه حسرت دوران کوتاه شاغلی گذشته رو میخورم اما وقتی اطرافمو یه نگاه میکنم و میبینم چه بچه هایی که در حسرت حضور مداوم مادر توی خانه روزها رو سپری میکنن ..چه مادرایی که دلشون پیش بچشونه تو کل ساعاتی که مجبورن بیرون از خونه باشن..هر چند از نظر مالی تامین باشی..هرچند دستت پیش همسرت دراز نیست..هر چند اعتماد بنفست بالاست و تو اجتماع حرفی واسه گفتن داری...اما اینا به یه دقیقه دلتنگی اون طفل معصومی که دلش آغوش بی بهانه مادر رو میخواد نمیارزه...شاید من خیلی چیزا رو کم داشته باشم..اما یقینا بچه هام خیلی خوشبختن...خدایا شکرت که به فکر بچه هام بودی..شکرت که منو ازشون نگرفتی..شکرت که تمام لحظه هام وقف اوناست هر چند گاهی بخاطر همین مسائل غر میزنم اما ته دلم راضی ام...

خدایا شکرت....

 


زمستان بی بارش

    نظر

 

 

داریم به نیمه ی بهمن میرسیم اما خبری از بارون و برف نیست...هوا سر صبح بهاریه....و این خیلی بده....واقعا انگار بهمن بوی بهار میده...نه نه واسه خاطر انقلاب بلکه هوا بهاریه...یادمه فیلمای زمان انقلاب رو نشون میده همش برف و بوران بوده تو همچین روزایی...چی شده کجا رفته اون نعمت بارش شاید درسته که ابرها وقتی از سرزمینی بگذرند و نبارند تو اون سرزمین ظلم بیداد میکنه...یا اینکه وقتی حاکمان بر مردم ظلم کنن ابرها تو اون سرزمین نمیبارند..شاید ظلم زیر پوستی این دوران از ظلم آشکار اون زمان سنگین تره..اون دیگه ادعای دیانت نداشت اما ظلم حاکم دیندار از کافر مستحق تره برای این تنبیه....خدایا خودت بهمون رحم کن به زمین و عاقبت فرزاندانمون...

 


بازم جمعه دلگیر

    نظر

سلام...چقدر بده که بعد از این همه زحمت که تیممون کشید مقابل عراقیا کم بیاره...خوب مبارزه کرد و جنگید اما چیزی که دلمو به درد میاره اینه که لیاقت بچه های ما خیلی بیشتر ازین بود..خیلی تلاش کردن و زحمت کشیدن ...اما این نتیجه حقشون نبود..

بگذریم..

 

دو هفته بیماری رو که فکر کنم آنفلوانزا بود پشت سر گذاشتم..خیلی سخت و بد بود..ایشالا هیچکس دچار مریضی نشه..سرگیجه های وحشتناکی داشتم بخاطرعفونت گوش میانی...هنوزم کامل خوب نشده...باران هم چند روزه اسهاله و سرفه میکنه...امان ازین مریضی بچه ها...گل هستن به سبزه هم که اراسته بشن نور علی نور....خدا همه بیماران رو شفا بده..چند روز پیش که حال دختر خالم رو که یه ماهه ازش بیخبر بودم گرفتم گفت چند وقته  درد دست و گردن بوده و با مراجعه به پزشک و انجام آزمایش و ماموگرافی احتمال غده تو هر دو سینشو دادن...خیلی ناراحت شدم...باید برا نمونه برداری اقدام کنه ...خدا خودش شفا بده..ایشالا چیزی نباشه..

 

تا بعد.....