سفارش تبلیغ
صبا
همنشین بى خرد مباش که او کار خود را براى تو آراید و دوست دارد تو را چون خود نماید . [نهج البلاغه]

24 بهمن..تولد دخترم

ارسال‌کننده : sahra در : 94/11/25 3:21 عصر

دیروز دختر عزیزم 15 ساله شد..باورم نمیشه اینقدر بزرگ و خانوم شده..انگار همین دیروز بود چشم انتظار بدنیا اومدنش بودم.. اونم حسابی ناز کرده بود و جاخوش کرده بود و نمیومد...نزدیک دو هفته از 9 ماهگی م گذشته بود که قدم رنجه کرد و من, مــــــــــــادر شدم. و طعم مادری رو در 20 سالگی چشیدم.یادمه از روزای اول بارداری آرزوی داشتن دختر داشتم تا جای خواهر نداشته م رو پر کنه..چقدر زود گذشت..

 




کلمات کلیدی :

ســـــــلاااام

ارسال‌کننده : sahra در : 94/11/14 8:33 صبح

 

همیشه شروع کردن سخته... الانم نمیدونم چی بنویسم..نوشتن یادم رفته..

 

یه ماه هست که درگیر پرستاری مادرم هستم... البته بیشتر از دو هفته بیمارستان بستری بود. و من ده روزش رو پیوسته کنارش بودم .. خیلی دیر گذشت.. اصلا نمیگذشت.. خدا کنه هیچکس گذرش به بیمارستان نیافته.. بعد از کلی آزمایش و سی تی و سونو و ام ار ای .. باید دو هفته منتظر جواب بیوبسی کبد باشیم..تازه بعد ازون درمان شروع میشه.. همه ش فکر میکنم بیماران تو مملکت ما موش آزمایشگاهی شدن.. بیشتر از اینکه کسی به فکر مریض باشه به فکر آموزش دیدن و تجربه کردن یه مشت اینترن و رزیدنت هستن... دیگه فکر کنم نسل اون موشای سفید و ناز آزمایشگاهی منقرض شده.. دیگه جون آدما اینقدر بی ارزش شده که راحت برای هر نوع دردی مراجعه کنی همه نوع آزمایشی روت انجام میشه.. تازه بعدم باید تشکر کنی که چکاب کامل شدی...مثل مادر من که برای چند ماه بی حالی و گرفتگی صدا و سرفه بردیمش.. تشخیص اول بزرگ شدن تیروئید بود.. ده روز بستری زیر نظر متخصص غدد.. تغییر قرص دیابت به انسولین نوامیکس..نمونه برداری تیروئید.. سونو از گردن تا لگن سه روز پی در پی..یعنی بررسی کامل تمام اعماء و احشام.. روز دهم ارجاء دادن به متخصص انکولوژی و انتقال به بیمارستان دیگر.. باز تکرار تمام آزمایشات و سونو با وجود موجود بودن نتیجه و پرونده کامل...به اضافه کارای دیگه مثل گرفتن آب ریه .. اندوسکپی و .... دست آخرم بیوبسی کبد.. همه این چیزا تو گفتن ساده هست اما وقتی با ناشتا موندن یه مرض قندی به مدت طولانی و چند روز پیاپی و خونگیری روزانه برا آزمایشات بقول خودشون روتین همراه بشه...چیزی جز ضعف شدید و حاد شدن حال بیمار و اعصاب خوردی مریض و همراهش نداره...

وقتی همراه یه مادر پیر. خودش یه مادر باشه و بچه سه ساله ش مدام بهانه شو بگیره و تو ناچار باشی بین مادر بودن و تک دختر بودن (که درد بزرگیه) یکی رو انتخاب کنی... اونوقت گاهی با حال پریشانت اجرت رو ضایع میکنی و میشی گاو 9 من شیرده...

 

خدایا درسته پیری مال همه س...اما ناتوان و افتاده مون نکن...

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :