سفارش تبلیغ
صبا
من از هنگام بعثتم تا روز قیامت، شفیع هر آن دوتنی هستم که در راه خدا با یکدیگر، دوستی و برادری می کنند. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

ماه خوب

ارسال‌کننده : sahra در : 94/3/29 10:20 صبح

ماه رمضان از راه رسید اما ما هنوز راهی خونه جدید نشدیم..خیلی دلم میخواست ماه مبارک رو اونجا شروع کنیم..اما انگار ما کوچکترین حرکتمون باید با قش و قوسهایی همراه باشه..نمیدونم حکمت این همه تعلل چیه..بیشترش که برمیگرده به نحوه عملکرد همسری..فکر نکرده اقدام میکنه..حالا باید صبر کنیم این گره کور باز بشه تا بتونیم بریم..بگذریم......

 

شب اول ماه مبارک خیلی شور و شعف داشتم..مثل بچه های تازه به سن تکلیف رسیده..هر چند بعد چند سال بایدم خوشحال باشم..اخه سالهای بارداری و شیردهی نمیتونستم روزه بگیرم..هر چند از اشتیاق زیاد سحر اول رو خواب موندم و با صدای اذان گوشی بیدار شدم..روزه اول رو با اعمال شاقه طی کردیم..خدا رو شکر استارتش رو با تمام قوا خوب رفتیم اگه به روغن سوزی نیفتیم تا خط پایان میریم جلو...یا حق

 

 




کلمات کلیدی :

کو به کو...منزل به منزل

ارسال‌کننده : sahra در : 94/3/21 8:28 عصر

از اواخر فروردین افتادیم دنبال خونه پیدا کردن..جسته و گریخته رفتیم بنگاه ها و مشاور املاک سر زدیم.تقریبا تمام املاکیای محله مورد نظر که الانم ساکنیم توش... خب زود شروع کردیم که خونه خوب گیرمون بیاد..بیشترم مد نظر من دو خواب بود و مهم نبود که سالنش خیلی بزرگ باشه..چون اینجا که هستیم یه خوابه و سالن بزرگ..یه جورایی استفاده بهینه نمیشه از فضا....ساعتها وقت گذاشتیم و ده ها خونه دیدیم...بالاخره یه جای مناسب و جم و جور پیدا کردیم...قرار داد بستیم واسه اواخر خرداد...هرچند اینجا هم تا دهم تیر وقت داریم... کم کم وسیله جمع کردم..البته اول ظرفا رو کارتن کردم که خیالم راحت باشه..کمدا رو هم عید جم و جور کردم هم یه ماه پیش...همچنین انباری که کلی وسیله اضافی دور ریختیم....دیگه منتظرم اول هفته بریم یه کم تمیزکاری..البته چون تازه کابینت شده و رنگ و نوسازی..صابخونه کارای اصلی رو کرده..نمیدونم تا چه حد تمیزکاری لازمه...امتحانای دخترم تموم شده چند روزه...و باز تابستون و گرما و بی برنامگی و حرص خوردنای من و دیگر هیچ..........

 




کلمات کلیدی :

صبحی دیگر

ارسال‌کننده : sahra در : 94/3/10 9:15 صبح

...سلام... نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره..روزهای تکراری در حال گذره...هیچ اتفاق خاصی نیافتاده.. همسری هر روز صبح که میره سر کار و قبل ظهر خونه ست..دختری امتحاناتش شروع شده یه هفته ست...من و دخترک مدام درگیریم..اوقاتمون یا به بازی با هم میگذره.. یا به بهانه گیریهای بی حد و حساب اون و بی حوصلگی من..با وجودیکه بیشتر از یه ساله از پوشک گرفتمش و چند وقتیه که خودش میشینه سر دسشویی..اما بازم بیشتر وقتا گیر میده سرپا بگیرمش .. مدام باید باهاش بازی کنم..یا براش نقاشی بکشم..که توی همون حالتم بهانه میگیره که اینجوری نه اونجوری..وخیلی وقتا که متوجه  منظورش نمیشم آخرش به داد من و جیغای اون ختم میشه و تا ساعتها نق زدنش ادامه پیدا میکنه..حس میکنم شخصیت مهر طلبی داره و همه بار این محبت کردنا و توجه رو شونه های منه.. خسته میشم .. باباشم که هرچند ساعتای زیادی خونه ست ولی انگار نه انگار.. بگذریم...

 

چیزی که باعث شد یهویی دلم هوای نوشتن کنه..بوی نون تازه ای بود که از توی پارکینگ به مشام میرسه..صاحبخونه مون هنوزم عادت به پختن نون خونگی داره و اصلا از نانوایی خرید نمیکنه..حتی گندمش رو خودش از دیارشون میخره و همونجا میده آسیاب کنن.. با دستای خودشون آرد مرغوب رو خمیر میکنن و توی تنور گازی نونای خوشمزه خوش عطر رو میپزن .. هر دفعه هم  ما رو بی نصیب نمیذارن....خدا بده برکت...

 

 

 

 




کلمات کلیدی :