سفارش تبلیغ
صبا
دلها، خاک و دانش، نهال و گفتگو، آب است . هرگاه آب از خاک جدا افتد، نهال خشک گردد . [امام صادق علیه السلام]

سرما،سرما

ارسال‌کننده : sahra در : 92/10/20 4:7 عصر

هوا خیلی خیلی سرد شده.خوب زمستون رو همین هواش زمستون کرده .اما چند شبه حسابی سوز میزنه .پریشب از خواب بیدار شدم ،نزدیکای ساعت 3 . تا ساعت 5 خواب نرفتم و هی پتوی روی باران رو کشیدم بالا هی اون زد کنار . روی یگانه یه پتوی دیگه هم انداختم و روی همسری که قوز کرده بود پتوی خودمو کشیدم و رفتم برا خودم یکی دیگه آوردم.بازم سرد بود.از ساعتی که میخواستیم بخوابیم بخاری رو هم تا آخر زیاد کرده بودم و یگانه اعتراض میکرد که چرا ؟ مگه نمیبینی میگن صرفه جویی . گفتم مامان اونو واسه کسایی میگن که چند تا بخاری دارن . توی هر اتاق یکی .و کساییکه همه ی شوفاژای خونشون رو تا آخر باز کردن و درجه پکیج رو زیاد کردن.نه ما که تو کل خونه فقط یه بخاری کوچیک تو حال داریم و همه ی خونه میشه خنکی رو حس کرد .و حتی مجبوریم تو خونه لباس گرم بپوشیم که درستشم همینه .بالاخره قانع شد و دیگه هیچی نگفت .توی این دوساعتی که بیدار بودم خیلی فکر کردم . برا اوناییکه الان بی سرپناهن و از سرما دارن میلرزن .خیلی خودمو جاشون گذاشتم . نمیدونم اونا دقیقا تو این سوز زمستون چه حالی دارن ولی از خدا میخوام کمکشون کنه .

دیگه دیشب دست به دامن لحاف شدم . از همون قدیمیا که دیگه کسی واسه جهاز دختر نمیدوزه .سالها بود که بلا استفاده مونده بود .دیشب به نظرم خیلی گرمتر بودم . هرچند خنکی هوا روی صورتم رو حس میکردم اما اذیتم نمیکرد .

  تا بعد .............




کلمات کلیدی :

بازم هنرنمایی یگانه

ارسال‌کننده : sahra در : 92/10/18 2:46 عصر

خیلی وقته از دستبندای یگانه نذاشتم.البته خیلی کم میبافه.الانم که وقت امتحاناست . آخر سال مدرسه یه بازارچه میزاره که هر دانش آموزی هر هنری بلده و کار دست خودش رو ببره و بفروشه.خیلی ازین کارشون خوشم اومد.از الان بچه ها میتونند طعم دسترنج خودشونو بچشند.اگه مثل سابق بود بچه ها حداقل تابستونا سر یه کاری میرفتند ومشغول کاسبی میشدن و مایحتاج مدرسه رو خودشون فراهم میکردند.گاهی هم کمک خرج خونواده بودند.الان که دیگه بچه ها کلی هم منت سر پدر مادر میزارن که فقط درس بخونن و به جایی برسن یا نرسن.کلی هم طلبکارن که چرا همه ی احتیاجاتشون اعم از منقول و غیر منقول و شایدم معقول و غیر معقول براشون فراهم نیست.

بازم همین یه روز غنیمته . یگانه هم از اول سال که اعلام کردن واسه بازارچه خودتونو آماده کنید.هر از گاهی که وقت کنه یه دونه میبافه. اینا که گذاشتم فقط مدل هاشه و تنوع رنگی زیادی داره. امیدوارم آخر سال کلی فروش کنه و خوشحال بشه . از الان هم واسه پولش نقشه کشیده.یه بار میگه بلیط کنسرت فلان خواننده رو میخرم و میرم . یه بار میخواد با دوستاش برن مهنور . به هر حال امیدوارم همیشه موفق باشه و همچنان بدرخشه ..

 




کلمات کلیدی :

روز برفـــــــــــــی

ارسال‌کننده : sahra در : 92/10/18 10:0 صبح

  بالاخره چشم ما هم به جمال برف روشن شد و هر چند یک روز بیشتر نبارید به هر حال چهره شهر رو سفید پوش کرد .

 

گلهای یخ باغچه کوچک حیاط

 

درخت دم در خونه

 

نمایی از کوچه برفی




کلمات کلیدی :

شب یلدا

ارسال‌کننده : sahra در : 92/10/1 9:45 صبح

شب یلدا...شب فقر و بی عدالتی!!!

چند سالی است با آمدن شب یلدا وجدان درد می گیرم !

شبی که برای فقرا درازترین شب است و برای شکم سیران کوتاهترین شب!...شب یلدایی که انار و کشمش و بادام و قصه های مادر بزرگ تبدیل به پرتقال تامپسون ،موز،پیتزا ،میگو و و قصه های ماهواره می شود...آن پدر بزرگها و مادربزرگها اینک در خلوت تنهایی اتاق های قدیمی و خانه های سالمندان، در شب یلدا زودتر ازشبهای دیگر می خوابند، تا در این شب دراز، خواب روزها و شب های ازیاد رفته را ببینند...
در این شب ، بخاطر دل غمگین یلداهای کوچکی که با حسرت یک برش هندوانه و چند دانه انار بخواب می روند، و دانه های سرخ و کوچک انار، برایشان یک تصویر مات و مبهم در رویا است، تا صبح می نشینم و به آسمان نگاه می کنم، تا یلدا ازهمان راهی که آمده برود، نه انار می خورم و نه هندوانه! که هندوانه وصله میوه فروش هاست به تن یلدای کوچک!...
وقتی کارگران قرارداد موقتی، که من آنها را برده های عصر نوین اسلامی می دانم! ازرفتن این شب و آمدن صبح زمستان دی ماه و عدم تمدید قرارداد سه ماهه می ترسند؛ وقتی تعدادی ازدختران فریب خورده ایرانی، با سن کم و طراوت و زیبایی بسیار، امشب دور از فضای خانه و ایران، در دانسینگ ها و بارها و کافه های شیخ نشین ها عربی، برای عرب ها می رقصند، و شب سرد یلدای بیگانه را با آتش وجود خود گرم می کنند، و آژانس ها و تاکسی تلفنی های داخلی، امشب بسیاری از مسافرانشان، دخترانی هستند که پنهان ازچشم خانواده، به شب نشینی یلدا می روند، و هزاران هزار جوان ایرانی، شب یلدا را با نشئگی و در خواب غفلت به صبح می رسانند،
بیا تا ازشب یلدا، به گونه ای دیگر سخن بگوییم:
شب یلدا، حکایت ایران و ایرانی است، و قصه شروع شده شب یلدا، امشب و در این شب یلدا، به پایان نمی رسد. این درازترین شب با آمدن سحر می رود ...اما شب یلدای ما ایرانیان همچنان باقیست...شب یلدای ما شب فقر و بی عدالتی و محرومیت است! این شب به یاد ماندنی ترین و طولانی ترین شب ما ایرانیان است که بر روزمان نیز سایه افکنده است …




کلمات کلیدی :

شهر هرت

ارسال‌کننده : sahra در : 92/10/1 9:37 صبح

شهر هرت کجاست؟
- شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.
- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسن.
- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..
- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.
- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.
- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.
- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.
- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.
- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.
- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ........ را آباد میکنیم..
- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.
- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.
- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ....
- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.
- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جایی است که ...........
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست....




کلمات کلیدی :

زمستان سلام

ارسال‌کننده : sahra در : 92/10/1 9:26 صبح

پاییز با تمام زیباییش وگاهی دلگیریش رفت .کاش برگهای زرد ریز و درشت رو هم با خودش ببره و به جاش زمستون برف سفید و مخملی بپاشه.برفی که با لطافتش تمام غمها رو بپوشونه و با سفیدیش دلمون رو سیقل بده.

این روزها اینقدر احساس خستگی میکنم که دلم میخواد مثل خرس قطبی به خواب زمستونی فرو برم اما وقتی بیدار بشم که دیگه هیچ مشکلی دور و برم نباشه و اوضاع بر وفق مراد باشه . دیگه کاسه صبرم لبریز شده، خیلی وقته که دیگه اون صحرای صبور همیشگی نیستم و این رو با غرغرای مداومم به خودم و همه ثابت کردم . مگه ظرف وجودیه من چقدره که توش باید مملو از دلنگرانی و هراس از آینده باشه؟تا کی باید روحم دستخوش طوفان باشه و جسمم متلاطم از هر موجی اینقدر خودشو به درو دیوار بزنه ؟ چرا دلم اینقدر که سنگ بهش زدن سرش به سنگ نمیخوره؟!تا کی دلمو خوش کنم به داشته های ناچیزم و از خواسته هام چشم پوشی کنم؟تا چه زمانی باید به خودم تلقین کنم که همه چیز درست میشه؟خیلی وقته که دیگه زیاد جلو آینه پیدام نمیشه اگرم بشه به چشمام خیره میشم تا چشمم به صورت رنجورم نیفته تا خودمو نبازم .هرچند چشمام هیچ وقت دروغ نمیگن و همه ی درونم رو به رخم میکشن .دیگه حتی از اون لبخندای مصنوعی هم خبری نیست. تمام سختیهاومشکلات مالی ودرگیری های فکری یه طرف بیماری طولانی شده باران یه طرف . یک هفته هست  که چند تا از دندوناش همزمان دارن در میانو تمام  لثه اش ورم داره و هیچ چی جز شیر خودم نمیخوره حتی آب .از چهل پنجاه روز پیش هم که سرماخورده هنوز کامل خوب نشده . دیروز شدیدا آبریزش داشت به طوری که دماغش زخم شده . الهی بمیرم براش.یک لحظه آروم و قرار نداره .عصبی شده و وقتی نمیفهمم چی میخواد دو دستی میزنه تو سر خودش.هر چند خودش هم نمیدونه چی میخواد،بهانه گیری میکنه .

خدایا میدونی که این حرفا رو از سر ناشکری نمیزنم.خودت میدونی که دیگه گلایه هام رو به حساب ناسپاسی نذاری و بازم میدونی که از عقوبت ناشکری چقدر میترسم.میدونم که میدونی چقدر دلم کوچیک شده و همش اشکم دم مشکمه. میدونم که میدونی به مرز جنون رسیدم و از دیوونه هیچ انتظاری نداری. حتی وقتی بلند داد میزنم خدایا دیگه شورشو دراوردی هر چی هیچی بهت نمیگم .میدونی چی میخوام . مثال همون چوپانی که قربون صدقه ات میرفت"چارقت دوزم کنم شانه سرت".حالا برعکسشم میشه دیگه تو که بدت نمیاد و"هر کسی را اصطلاحی داده ای"

ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

هیچ آدابى و ترتیبى مجو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو ......




کلمات کلیدی :