سفارش تبلیغ
صبا
هرکه بر اساس دین، دوستی نکند و بر اساس دین، دشمنی نکند، دین ندارد . [امام صادق علیه السلام]

خود خودم

ارسال‌کننده : sahra در : 91/12/23 11:29 صبح

هر سال موقع سال تحویل یه عهدی با خودم میبندم که بتونم در طول سال در جهت خود سازی به اون فکر کنم .پارسال با خودم عهد کردم که خیلی دلم به حال دیگران نسوزه و اینقدر به مشکلات و گرفتاریهاشون فکر نکنم و فقط به فکر زندگی و مسائل خودم و همسری و بچه هام باشم و به اونها بها بدم و بهشون عشق بورزم . آخه سال پیش تو این روزا اوایل بارداریم بود و حال روحی مساعدی نداشتم ولی هیچکس  نه درکم کرد و نه همراهیم . با خودم تصمیم قاطع گرفتم که به آینده بچه هام فکر کنم و به خودم قبولاندم که مشکلات فعلی  مادر و برادر و دوست و فامیل  هیچ دخلی به من نداره . چرا وقتی هیچ محبتی از کسی دریافت نمیکنی همش جانفشانی میکنی و خودخوری . خدا رو شکر موفق هم بودم و تا حدودی تونستم عواطف خودمو کنترل کنم ودر مقابل سردی و بی مهری اطرافیان مقابله به مثل کنم . امسال میخوام تصمیم بگیرم بیشتر به فکر خودم باشم . در کنار محبت و عشق به خانوادم به خودم هم عشق بورزم و بیگانگی با خود رو رها کنم و با جسم و روح خودم آشتی کنم . بیشتر به سلامتیم  و ظاهرم برسم  و به معنویات وخلوت با خود و خدای خودم بیشتر اهمیت بدم .خودم رو دوست داشته باشم وبه خودم احترام بذارم.از خدا هم میخوام که تو این راه کمکم کنه .

تا بعد .......




کلمات کلیدی :

چه کنم؟

ارسال‌کننده : sahra در : 91/12/7 9:51 صبح

دیروز بارون قشنگی بارید .خیلی دلم میخواست زیر بارون راه برم بی چتر . اما نمیشد حتی با چتر هم نرفتم .ولی شب واسه بردن یگانه به کلاس زبان و انجام بعضی کارا با همسری رفتیم اما نه پیاده . هوا مطبوع بود دلم میخواست یه کم تو هوای آزاد نفس بکشم ولی نشد . برگشتیم یگانه رو برداشتیم و اومدیم به سمت خونه .چند وقته عصبی ام . باران مدام جیغ میزنه . همش موهامو میکشه . حمله ور میشه به صورتم و با لثه هاش لپمو  چونمو  گاز میگیره و جیغ میزنه . خنده هاش هم با جیغ همراهه . بیشتر از قبل تو خواب بیدار میشه و گاهی با صدای جیغش از خواب میپرم . بیشتر اوقات سردردم . شونه هام هم درد میکنه . خسته ام از کارهای تکراری هر روز و خسته تر از فکر کردن به کارهایی که نمیتونم انجامش بدم .خسته ام از جایگاهی که هستم و جاهایی که باید باشم و هیچ وقت نیستم،پیش مادر مریضم .و خسته ام از جاهایی که شاید زیادی هستم ، پررنگ . از نالیدن خسته ام از مستاصل بودن . از  نوروز بیزارم  چون امکان هیچگونه تحولی رو ندارم . نه از درون و نه از بیرون .

تا بعدی بهتر ..........




کلمات کلیدی :