سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

حرف و حدیث

وبلاگم قسمتی از درونیات و بیرونیات وجودمه.. بجز اون لایه های شخصیتی که قابل نمایش نیستن.. و خیلی محرمانه اند..مینویسم برای یادگار..شاید دخترام در نبودم احتیاج داشتن بخونن.. هیچی مثل نوشتن آرومم نمیکنه.
صفحه خانگی پارسی یار درباره

نیایش

    نظر

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم


افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم


کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت


درنگی کردیم


بر لب رود پهناور رمز


رویاها را سر بریدیم


ابری رسید و ما دیده فرو بستیم


ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ برآمدیم


آذرخشی فرود آد و ما را در نیایش فرو دید


لرزان گریستیم خندان گریستیم


رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم


سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمان ها شدیم


سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم


سکوت ما به هم پیوست وما ما شدیم


تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید


آفتاب از چهره ما ترسید


دریافتیم و خنده زدیم


نهفتیم و سوختیم


هر چه بهم تر تنهاتر


از ستیغ جداشدیم


من به خاک آمدم و
بنده شدم


تو بالا رفتی و خدا شدی