سفارش تبلیغ
صبا
برادران، در کنار ظرف های بزرگ [غذا]، چه بسیارند و به هنگام حوادث روزگار، چه کم! [امام علی علیه السلام]

این نیز بگذرد ...

ارسال‌کننده : sahra در : 92/7/29 2:21 عصر

چو تخته پاره بر موج رها رها رهااا مـــــــــــــــــن ........




کلمات کلیدی :

عکسهای پر خاطره

ارسال‌کننده : sahra در : 92/7/18 11:55 صبح

تو ادامه عکسای خونواده . دوستانی که رمز میخوان ، بگن .  




کلمات کلیدی :

روز زیبای تولد

ارسال‌کننده : sahra در : 92/7/17 12:0 صبح

بارانم، عشقم ، نفسم ، تولدت مبارک .

چقدر زود گذشت.انگار همین دیروز بود که برای آمدنت ما سه تا مخصوصا خواهری لحظه شماری میکردیم .خواهریت همش میگفت مامان نمیشه بری عمل کنی و زودتر بیاریش ، مامان نمیشه به جای نه ماه هفت ماهه بیاد . بالاخره اومدی و انتظار به سر رسید . برای تو  و من شاید نه ماه بود اما برای خواهریت که سالها دوست داشت خواهر داشته باشه به اندازه همون سالها طول کشید .یکسال پیش در چنین روزی خواهریت سر از پا نمیشناخت و داشت بال بال میزد که ببینتت .

الان باران جونم هشت تا دندون داره که دوتاش تازه سر زده. از پله ها بالا میره . بعضی وقتا جلو شلوارشو میکشه پایین و میگه جیش.آخه چند بار بردمش تو دسشویی جیش کرده و مثل اینکه خیلی بهش حال داده .وقتی یکیمون میریم حموم دست میزاره رو سرشو میشوره یعنی حموم . وقتی صدای در بالا میاد میگه "عم" یعنی عمو .شوهر دختر خالمو میگه.دستشو دراز میکنه و به در اشاره میکنه میخواد بره بالا .بابایی که از سر کار میاد با لبخند میره پیشباز و خودشو کلی لوس میکنه و ناز میاد .هرچی میگیم هم گوش میکنه و خیلی از حرفا رو میفهمه.وقتی در موردش با هم حرف میزنیم عکس العمل نشون میده .هر چی رو بخواد با اشاره کردن و اِ اِ گفتن بهمون میفهمونه .وقتی یه بچه ببینه با انگشت اشاره میکنه به طرفش و میگه نو نو . بر عکس یگانه که خیلی زود حرف اومد باران تو حرف زدن تنبله و همه کلمات رو حرف اولشو بیان میکنه و بیشتر با اشاره کردن حرف میزنه اما زودتر از یگانه راه افتاد یعنی تو ده ماهگی .یادمه یگانه که یک سالش بود بابا و مامان و عمه و دایی رو محکم ادا میکرد .خوب بچه ها با هم کلی فرق دارن .واسه همینم پنج تا انگشت هیچ وقت مثل هم نیست .راستی عاشق یخ خوردنه و مدام میاد آشپزخونه به یخچال اشاره میکنه و میگه اَخ . میدونم خوب نیست ولی نمیدونم چیکار کنم .گاهی بهش میدم گاهی هم نه .

میخوام تبریکای تولدی که میفرستن به گوشیم اینجا به یادگار ثبت کنم.

دختر دایی فاطمه ام :باران کوچولو.شکفته شدن گل مهر وجودت در پر مهرترین ماه سال که مهرش را به شکوفا شدنت مدیون است مبارک باد.

دختر دایی زینب ام:صدای معصومانه بال فرشته را میشنوی؟ آغاز زیستنت مبارک باران پاییزی .




کلمات کلیدی :

از همه جا

ارسال‌کننده : sahra در : 92/7/10 10:50 صبح

روزهای در حال گذر با جنب و جوش همراهه البته واسه همسری و دختری وصد البته بنده که در بخش تدارکات ایفای نقش میکنم . دختری روزای زوج تا ساعت 3 و روزای فرد تا ساعت 1 مدرسه هست . به اضافه شنبه ها و سه شنبه ها که از 4 تا 6 عصر کلاس زبان داره و زحمت همه ی این رفت و آمدا با همسریه که باید ساعت کارشو با برنامه دختری هماهنگ کنه.واقعا خسته نباشند . چند روز پیش ماشین رو فروختیم و آخرین قسط آپارتمان رو دادیم و ایشالا به زودی تحویل میگیریم .این چندمین باره که مدل ماشین تنزل داده میشه و خرج ساخت و ساز خونه میشه .که صد البته می ارزه که ادم به هر قیمتی خونه دار بشه .دست همسری درد نکنه و خدا بهش قوت بده که یه تنه داره با مشکلات و سختیها میجنگه و زندگی رو میسازه . خدا رو چه دیدی ، چند صباحی دیگه ایشالا مدل بالاترین اتومبیل روز رو سوار میشیم . قابل توجه اون دسته آدماییکه تو رو به خاطر موقعیت خاص و مدل ماشینت میخوان و وقتی کمی تغییر وضعیت دادی دیگه حتی نمیبیننت . و اِلا ما که میدونیم شخصیت با این چیزا عوض نمیشه و بعضیها هر جا برسن باز عّقده ای بیش نیستن . بگذریم ..........

جند شب پیش بعد از ماهها تحمل درد فک و دندان رفتم پیش یه دندان پزشک و عکس کامل گرفتم . تعجبه که دکتر میگه چیز مهمی نیست و چند تا پوسیدگی سطحی داری و نیاز به جرم گیری . خودم فکر میکردم تمام دندونام از داخل پوسیده و دارم بی دندون میشم .یا لااقل چند تاش نیاز به عصب کشی داره که اینطور نبود .جای خوشحالیه ولی آخه با این درد چه کنم؟ دکتر گفته باید برم پیش متخصص لثه ، شاید مشکلم از اونه یه بار هم گفت احتمالا تحلیل لثه داری .  یگانه هم  دندونای چهار پایینش خرابه در صورتی که شیری  هست و هنوز نیافتاده و هیچ جوونه ای هم زیرش نیست . باید ترمیم بشه وبعد چند سال کشیده بشه تا جا واسه دراومدن بقیه دندونا مخصوصا دندون عقل باشه .

 مواظب خودتونو دندوناتون باشید .

تا بعد ......




کلمات کلیدی :

از هر دری سخنی

ارسال‌کننده : sahra در : 92/7/2 11:4 صبح

پاییز رو دوست دارم البته بعد از ماه اردیبهشت :-) خیلی زیباست و حس خوبی تو این فصل دارم ،همینجوری بی مناسبت و بی بهانه .چچند ماهی میشه که شدیدا با معتاد جماعت همزاد پنداری میکنم ،یعنی واقعا درکشون میکنم ، چون به نوشیدن چای شدیدا علاقمندم و هر کار میکنم از این بند رهایی یابم بیفایده است، یعنی سی وسه سال عمرم یه طرف و این هفت هشت ماه یه طرف،البته از نظر مصرف این ماده. قبلا اعتیاد به نسکافه رو هم تجربه کردم ،فقط یکی دو سال اونم در حد یکبار در روز ترجیحا هنگام عصر، لذت عجیبی داشت ، ااما به خوبی از پس ترکیدنش بر اومدم ،(دیالوگ کارتون لوراکس که میگه میترکونمت):-)  ولی اینبار مصرفم بالاست،در حد سه چار بار در روز اونم چند تا استکان پشت سر هم، لازم به ذکره که از چایی لیوانی زیاد لذت نمیبرم،چراکه دوست دارم دفعات پر و خالی شدن تکرار بشه،اینم لذت خاصی داره که نمیشه ازش گذشت.چند روز پیش به یگانه میگم شلوارک صورتی که از قشم گرفتم واسه خودم و حامله بودم نتونستم بپوشم و تو صاحب شدی بده خودم بپوشم ، میگه اون که دخترونست نه پیر زنونه !!!!!جل الخالق ! حالا دیگه از نظر ایشون من سی وسه ساله پیرم ، خدا به خیر کنه ، تو رو خدا میبینید بچه های این زمون رو ، اونوقت منه مادر، به مادر خودم که هفتاد رو رد کرده روم نمیشه بگم پیر،با اینکه همیشه دوست داشتم مادرم جوون باشه هیچوقت به روش نیا وردم و بش احترام گذاشتم .میگم به یه نکته رسیدم که تو فصل برگریز پاییز، موهامونم بیشتر میریزه عایا ،من فکر میکنم اینطوره ، چون هر سال همین موقع ها موهای بیشتری هر روز از کف خونه توسط شونه جارو جمع میشه. جدا میگما حالا باید تحقیق کنم ببینم اینطوره یا نه .امان از دست این سیستم آموزشی ، هنوز چار تا کتاب هفتم بیشتر چاپ نشده، آخه مگه مسئولین از سال قبل فکر نگارش کتاب نبودن ؟ حالا هنوز فرمودن تا نیمه مهر بقیه کتابا میرسه ، عجب سرخوشیم به خدااااا.تا بعد.......










کلمات کلیدی :