سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

حرف و حدیث

وبلاگم قسمتی از درونیات و بیرونیات وجودمه.. بجز اون لایه های شخصیتی که قابل نمایش نیستن.. و خیلی محرمانه اند..مینویسم برای یادگار..شاید دخترام در نبودم احتیاج داشتن بخونن.. هیچی مثل نوشتن آرومم نمیکنه.
صفحه خانگی پارسی یار درباره

باران عشقه

    نظر

 

دخترکم با وجود تموم شیطونیاش و لجبازیاش...گاهی کلمات و حرفایی به زبون میاره که خوردنی میشه...دارم بهش شربت کیدی کلد و دیفن هیدرامین میدم...میگه بذار ببینم چی نمِشته روش...بعد با دقت برچسب روی شیشیه رو نگاه میکنه و میگه..اینو نی نی باید بخوره که حالش بد نشه...اون یکی رو هم برمیداره و میخونه روشو..اینو نی نی باید بخوره که حالش خوب بشه...شبا که برای خواهرش لقمه میگیرم..میگه برا منم بگیر برم مدرسه بخورم...همیشه هم میگه من چارسال دیگه بزرگ میشم میرم مدرسه... امروزم 7 صبح بیدار شده و با یه بغضی میگه منم وقتی بزرگ شدم میرم مدرسه.. لقمه شو دادم بخوره میگه مگه اینجا مدرسه س..پشت چشمی هم نازک میکنه که بیا و ببین...جدیدا هر چی هم بخواد  با یه لحنی میگه با اون گوشیت...با اون لاکت... با اون کفشت.... با اون کتابت.... با اون چاییت.... یعنی وقتی این جمله رو میگه متوجه میشیم که الان به گوشی یا لاک یا چای...حسادت کرده و دلش خواسته ......   مدام هم در حال دیدن ضبط شده محله گل و بلبل و همو پورنگه...وقتی میپره رو مبل و آروم و قرار نداره بهش میگم بشین دیگه..میگه هر کاری میکنی بکن ولی خونه رو کثیف نکن..

 

 

اینم از واژگان بارانی ما.. تا واژگان بعد....