شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام‌هاي ارسالي

درب کنسرو بازکن برقی
+ [تلگرام] دهه سي تو زندگي دهه عجيبيه.. ورودت به اين دهه از عمر با کمي دلشوره همراهه.. ازينکه کم کم وارد ميانسالي ميشي ازينکه ديگه يه بيست و چند ساله نيستي .. کم کم پله هاي اين دهه رو طي ميکني و ديگه با سي و چند سالگي سازگار ميشي .. هرچي به پايان اين دهه نزديک ميشي بيشتر قدرش رو ميدوني.. برخلاف دهه اول و دوم زندگيت که ميخواستي زودتر بگذره و تجارب جديدي کسب کني ، دهه سوم مخصوصا سالهاي آخرش رو هر روز و هر ساعتشو قدر ميدوني .. بنظرم سي و هشت سالگي دلچسبترين سن اين دهه س..وقتي از مادري به همين سن متولد شده باشي..جذابه که سال پيش مادرت دقيقا همسن امروز تو بوده.. امروز احساس ميکنم از نو متولد شدم و هر روز را با اشتياق تازه به زندگي نگاه خواهم کرد..
+ [تلگرام] ارديبهشت يعني بهشت،،
تولدتون مبااااارک :) @};- ارديبهشت يعني *بهشت* :) B-)
+ [تلگرام] جوري‌که مسئولين اقتصادي دولت در حال تنظيم قيمت دلار هستند! علي برکت الله ... @BoLoK20tom
+ [تلگرام] اين گربه هميشه سياه.وطن ماست
سال شوم ..
+ [تلگرام] سال پيــش ، زني متاهل بود بنام ايران خانم او همه چيز داشت ، ثروت ، زيبايي ، غ رور ، و نگاهي نافذ و تو دل برو و موهايي بلند و چون شب سياه ؛ تا اينکه در يکي از خيابان هاي تهران با پسري به نام بهمن آشنا شد . جواني ماجراجو و در ظاهر جــذاب و با افکــار نو ، بهمن هميشه به اون ميگفت : تو همه چيز داري ولي تا وقتي آزاد نباشي هيچ چيز نداري.تو وابسته اي ؛ دل بسته اي ؛ خودت نيستي و هميشه کلمه مبهم آزادي را روي ديوار خانه ي او مينوشت و قلب او را به تپش مي انداخت . او آن روز ها جوان بود و به دنبال تجربه هاي تازه ، تصميم گرفت با بهمن همراه شود و به چيزي برسد که فکر ميکرد ندارد . در نهايت در زمستاني سرد پس از آنکه شوهرش از او نااميد شد و براي هميشه او را ترک کرد ؛ او و بهمن به هم رسيدند و ازدواجشان را در روز 22 همان ماه جشن گرفتند . کوتاه که بگويم هرچه از زندگي شان که ميگذشت بهمن وعده هايش را فراموش ميکرد ، اينکه چه بپوشد ، چه بنوشد و حتي چطور زندگي کنم را بهمن تعيين مي کرد؛ دست بزن هم پيدا کرده بود و او جز آه ؛ جرات اعتراض نداشت . حالا پس از سال او زني نا اميد و درمانده و با نگاهي خسته شده بود .و همسايگانش که زماني با حسرت و احترام به او نگاه مي کردند به او لبخند تمسخر مي زدند و خيره نگاهش مي کردند . درحاليکه بهمن سعي مي کرد در ميان بغض و اندوه او ؛ هرسال سالگرد ازدواجشان را با شکوه تر جشن بگيرد و خود را خوشبخت و سعادتمند جلوه دهد . بارها با خودش ميگويد اگر من قبل از بهمن آزاد نبودم چطور ميتوانستم با بهمن ازدواج کنم؟ امروز از او دختري مانده است به نام بهار ، به بهار ميگويد هيچگاه فريب هيچ بهمن و زمستاني را نخورد ، به او ميگويد آزادي وقتيست که ميتواني از بودنت لذت ببري و اميد به آينده داشته باشي و لبخند واقعي بر گونه هايت جلوه گري کند . و فراموش نکن که هيچگاه براي رسيدن به روشنايي اندک ماه ، خورشيدت را نفروشي.
+ [تلگرام] نه با سياهي ها نااميد شو و نه با سپيدي ها دلخوش... ترکيب هر دوي اين هاست که زندگي را ميسازد... شاملو @mashghe_zendegi
+ [تلگرام] بي گناه پاي دار رفت و خنديد چاقو دسته ي خود را بريد و محبت خارهارا گل نکرد همانگونه که دوري دوستي نياورد و اتفاقا پول خوشبختي آورد انگار دوره ي ضرب المثلها به پايان رسيده است. عجب دنياي عجيبي...! @mashghe_zendegi
+ [تلگرام] باران و ادم برفيش
+ [تلگرام] بالاخره چشممان به جمال برف روشن شد.
چه عکس قشنگي:) واقعا چشم همه روشن:)
+ [تلگرام] ‏بعضي چيزها درجهان؛ خيلي مهم تر از دارايي هستند يکي از آنها؛ توانايي خوش بودن با چيزهاي ساده است.
هايدي
96/11/14
مهم همينه ...
چراغ جادو
حرف و حديث
91 امتیاز
2 برگزیده
197 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله مرداد ماه
vertical_align_top