سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

حرف و حدیث

وبلاگم قسمتی از درونیات و بیرونیات وجودمه.. بجز اون لایه های شخصیتی که قابل نمایش نیستن.. و خیلی محرمانه اند..مینویسم برای یادگار..شاید دخترام در نبودم احتیاج داشتن بخونن.. هیچی مثل نوشتن آرومم نمیکنه.
صفحه خانگی پارسی یار درباره

آخرین ماه تابستان

    نظر

 

شهریور هم شروع شد... دیگه تابستون زورای آخرشو میزنه.. هرچند اینجا تا اواخر مهرماه گرمه.. ولی الانم شبای خنکی داریم.. روزها هم قابل تحمله... بجز بعضی روزها که خورشید حسابی سوزان میشه .. معلومه که اونم دلش از اهل زمین حسابی پره... روز اول شهریور آغاز زندگی مشترک...  روزیکه اصلا دیگه اهمیتی نداره... و خودشو بین اینهمه روزمرگی و گرفتاری گم کرده... و تبدیل شده به مناسبتی فراموش شده که 17 سال از عمرش میگذره... سال هم کم کم به نیمه میرسه .. و من نصف عمر شدم تو این نیمه... سال خوبی نبود برای ما... البته تا اینجاش... امیدوارم به لطف حق... هرچند نمیدونم خسارتهای جبران ناپذیر این زندگی رو چه کسی میتونه پرداخت کنه... سرمایه ای که به باد فنا رفت.و آینده ای نامعلوم.. با آغاز تابستان و در اولین روز تیرماه به یه سفر طولانی رفتیم... برای من اجباری .. نه به قصد تفریح و گردش .. برای فرار از وضعیت موجود....سفری که یه چله طول کشید.. نیمی ش رو منزل مادر شوهر و نیمی دیار پدری همسر....به قصد احقاق حق و برگرداندن سرمایه از دست رفته... اما دریغ آب رفته به جوی باز نخواهد گشت... اما راه رفته را باید باز گشت... و جنگید با روزگار و با وضعیت نابسامان... باید کنار آمد با خیالات آشفته و روح زخم خورده... باید شروع کرد.. از کجا و چطور...نامشخص... شاید نیمه دوم سال با ما مهربانتر باشد.. شاید مهرمان به دل خدا بیافتد... شاید نگاهی... اعجازی...به امید خدا...به امید روزهای بهتر...