سفارش تبلیغ
صبا ویژن

حمد و سپاس خدای بی همتا را .. که مجد و ثنایش نتوان کرد .. آن هنگام که لایق بندگی اش نیستی ..لیک مهرش را از تو دریغ نمیکند.. 

نتایج انتخاب رشته رسید .. دخترم اتاق عمل قبول شد.. دیگه نمیخوام آیه یاس بخونم که حقش بیشتر ازینا بود.. حتما حکمت خدا درین بوده..  راضی ام به رضای خودش..

خداییش هم وقتی دوماه درکل برا کنکور درس خونده باشی..نباید انتظار معجزه داشت..

فقط گله م بابت شهرش هست.. خدایا نمیشد همینجا بشه.. کرج نشد ..یزد چی؟... طبس شد.... بازم حتما حکمت خودش درین بوده... پس: توکلت علی الله ..ان الله بصیر بالعباد...

جز تو کسی بینای امور و دانای مطلق نیست.. پس خموش مینشینم و تمام و کمال بدست توانای خودت میسپارم.. که هیچ قدرتی بالاتر از قدرتت نیست... 

امروز دو صد چندان خوشحالی کردم.. درست همزمان که دخترم از اتاقش پرید بیرون و داد زد اتاق عمل قبول شدم.. گوشیم دستم بود..انداختم و پریدم و بغلش کردم.. نمیدونستم بخندم یا گریه کنم.. وقتی برگشتم و بعد از چند دقیقه گوشیم چک کردم.. بازم ذوق زده شدم...اینبار از گلهای زیبایی که بر مزار مادرم روییده بود.. بدست مهربان ..غریبی آشنا... اینجا بود که بین دو راهی اشک و بغض.. دومی را برگزیدم.. اما مگر چشمان مشتاقم از دیدن عکس مزار مادر..توان خاموشی را داشت..نم نمک بارید ..بیصدا..ولی خالی نشد.. دلم هق هق گریه میخواست..اما نشد.. حس عجیبی که امروز داشتم را هیچوقت تجربه نکرده بودم.. حسی میان شوق و ذوق.. توام با دلتنگی محض.. نمیدانم اسمش رو چی بذارم.. فقط میتونم بگم.. خوشحالی بزرگی بود. مدت ها ازین شادی ها نداشتم.. اینقدر که هر لحظه منتظر بودم قلبم از کار بیافتد و توان تپش نداشته باشد... درست مثل لبهایی که میخندید و چشمانی که برق میزد...خدایا سپاسگذارم...عاااشق تو و گلهای داوودی امگل تقدیم شما

 






تاریخ : یکشنبه 98/6/24 | 1:37 صبح | نویسنده : sahra | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب عجله
  • وب انتخاب برتـــر
  • وب هم کلاسی
  • وب صالحیــــن